هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
168
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
« اگر كشندهء عمرو كسى جز كشندهء كنونى او بود ، من تا ابد بر او مىگريستم . ولى كشندهء او كسى است كه عيبى به او گرفته نمىشود ، پدر او سرور شهر مكه ناميده مىشد . در بلندى مقام از هاشم است ، مقامى كه به آسمان فرا مىرود و مردم را با حسدى كه بر او مىبرند مىكشد . مردمى كه خداوند كرامت دين و دنيا را بىسرگشتگى جز براى آنان نخواسته است » . با اين ضربهء سخت كه قريش و همدستانش انتظار آن را نداشتند ، ديگر مهاجمان بر موضع خود باقى ماندند . پس از پيمانشكنى بنى قريظه و قرار گرفتن آنان در كنار مشركان ، كار بر مسلمانان سخت شد و مىترسيدند بنى قريظه از قلعههايشان بدانها يورش آوردند و برخى مخفيانه شروع به رفتن به ارتفاعاتى نمودند كه زنان در آنجا بودند . ( 1 ) يحيى بن عباد بن عبد الله بن زبير از پدرش نقل مىكند كه او گفت : صفيه دختر عبد المطلب در بالاى دژ حسان بن ثابت بود و حسان نيز همراه زنان و كودكان . صفيه حكايت كرده كه مردى يهودى به آنجا آمده گرد قلعه مىگشت . بنى قريظه نيز پيمان ميان خود و پيامبر را بريده بودند و ميان ما و آنان كسى نبود كه از ما دفاع كند . پيامبر و مسلمانان نيز در برابر دشمن قرار داشتند و نزديك بود كه دشمن از همه طرف مدينه را در ميان بگيرد ، بويژه پس از آنكه بنى قريظه نيز به ايشان پيوستند . آنان به رخنههائى كه امكان مىداد از آنها وارد راههاى مدينه شده به مسجد و خانهء پيامبر برسند آشنا بودند . صفيه احساس كرد كه ممكن است مرد يهودى جاسوس بنى قريظه باشد و مىخواهد راهى به قلعههاى زنان بيابد تا در حالى كه پيامبر ( ص ) و همراهانش به آن لشكرهاى ترسناك كه به رفت و آمد مشغولاند تا راهى براى يك حملهء فراگير بيابند سرگرمند ، يهوديان را به آن قلعهها راهنمائى كند .